X
تبلیغات
ناگفته های زندگی من برای پسرم - من و اینهمه خوشبختی محاله

ناگفته های زندگی من برای پسرم

یه حرفایی همیشه هست که از درد توی سینست

سلاااااااااااااااااااااااااااام علیکم

خوبین خوشین .منم هیییییی بد نیستم .راستش بعد از اون یک هفته کذایی هنو نتوستم رو فرم بیام هنوز خسته ام و بی خواب.

11 اسفند امتحان فوق دادم تا صبح امتحان چیزی به همسر نگفتم تقصیر خوش بود حوصله بحث نداشتم .صبح جمعه بیدار شدم و موقع رفتن به همسر گفتم

من: میرم امتحان بدم زود بر میگردم ( اولش تصمیم داشتم بگم میرم امتحان نظام مهندسی بدم ولی بعدش گفتم چه کاریه یهو دیدی قبول شدم اونوخ بگم بهت دروغ گفتم پس دل و زدم به دریا و راستشو گفتم )

همسر : امتحان چییییییییییییییییییی؟

من : امتحان فوق

 همسر : باشه برو از همون ورم برو خونه مامانت

من : هر هر باشه خدافس

وقتی برگشتم خیلی سرسنگین بود مخصوصا که سر کوچه خواهر شوهرم و دیدم که واسه صبحانه آرتین نون اورده( آخه نون نداشتیم تو خونه همسرم هم که بعد از اون مریضی فعلا بچه رو قرنطینه کرده ) معلوم بود که در جریان امتحان هستش منم تشکرات ویژه کردم اونم چیزی نپرسید.

هفته پیش هم مامان جونم (که ایشاااا تنش سالم باشه )اومد پیش ارتین . چهارشنبه عصر هم برگشت شمال.

همسری چهارشنبه رفت ماموریت و اخره هفته تنها بودیم .قرار بور 5 شنبه صبح خواهرش بیاد پیش ارتین بمونه تا من برم دانشگاه واسه کارای فارغ التحصیلی ولی با اون برفی که اومد برنامم کنسل شد با خودم گفتم یکمی به نظافت خونه برسم  پارسال این موقع کارگر گرفتم و همسر هم هی غر پشت غر که این خوب کار نکرده امسال با خودم عهد کردم که اگه کمک کرد منم یه تکونی به خودم بدم اگه نه که به ت.خ.مم حساب نکنم مگه زن کارمند بچه دار هم خونه تکونی میکنه وااااالاااااا

خلاصه رسیدم به اونجا که مدتها بود چند تا از شلوارام رو باید کوتاه میکردم و یکمی هم دوخت و دوز مونده داشتم عصری همه رو جمع کردم دیدم هی وای من یه کوه لباس شده شروع کردم به دوزیدن( به قول ارتین) که یه دفعه برق از سرم پرید و دیدم سوزن رفت تو انگشتم  .چشممو که باز کزدم دیدم همچین سوزن زفته که از اون طرفم دراومده دلم ضعف کرد بماند که با چه بدبختی انگشتم رو از سوزن چرخ خیاطی دراوردم .بعد از یه ربع که به خودم اومدم زنگیدم به مادر شوهر تا اگه کسی تو خونست بیاد پیش ارتین تا منم سریع برم دکتر.اونم گفت که کسی نیست و حالا تو اون شرایط هی میگه وای خاک بر سرم حالا چی شده خاک برسرم چی کار کنیم خاک بر .... دیدم اگه ولش کنم حالا توهم میزنه که دست خودش چیزی شده  سریع پریدم وسط حرفاشو گفتم پس ارتین میارم اونجا خودم میرم دکتر .

سریع حاضر شدم و رفتم دکتر .اونم گفت نگران نباش چیزی نشده واکس کزاز هم پیدا نمیکنی که بزنی برو خونه اگه چیزیت شد به همسرت بگو بیاد خودم براش یه زنه خوشگل پیدا میکنم ولی اگه میخوای زنده بمونی باید آنتی بیوتیکتو سر وقت بخوری دستت رو هم تا میتونی بذاری تو بتادین.میخواستم همون انگشتمو فرو کنم تو چشماش مرتیکه هییییز.

خونه مادر شوهر بودم که همسر رسید. هرچی داروخونه تو تهران بود زنگیدیم که واکسن کزاز پیدا کنیم ولی انگاری دنبال سوزن تو انبار کاه بگردی .مجبور شدم بازم مثه قبل بزنگم مامان جونم. اونم خرید و دادش به مهسا و جمعه شب واکسنم رو زدم الان نمیدونم که من کزاز میگیرم یا نه . خدا به همتون رحم کنه که قراره به زودی دوست خوبی مثه منو از دست بدین.

این متن و هم با همین دست ناقصم براتون تایپ کردم یعنی همچین پوست کلفتی هستم من پس برید برام دعا کنید باشد که رستگار شوم

نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 15:5 توسط مامان آرتین| |

Design By : Mihantheme